قسم الحكمة والدراسات الإسلامية، كلية الحكمة والدراسات الإسلامية، جامعة المصطفى المفتوحه، قم، إيران
المستخلص
تقریبا هیچ جامعه ای نیست که در گذشته و حالِ آن ردپایی از دین نباشد و هیچ نهادی همچون دین دارای چنین تنوعی نیست. در عین حال، تغییرات دین در ماهیت خود و نقش، جایگاه و کارکرد آن در نظامهای اجتماعی مختلف، مسئله ای است که صرف نظر از مطالعه آن و ورای اراده دانشمندان و پژوهشگران مختلف در طول تاریخ رخ داده است. گاه دین در جامعه، با اراده حکومت کاملا در صحنه حیات اجتماعی کنار زده شده و گاه در جامعه ای دیگر، اساس و بنیان حکومتی بر دین بنا شده است. آنچه در تمام مسیر تحول دین در جوامع مشاهده می شود، فرایند هایی از فراز و نشیب و صعود و سقوط نقش، جایگاه و موقعیت دین در جامعه است. تا کنون پژوهشهای متعددی توسط پژوهشگرانی بزرگ درباره دین، نقش آن در جامعه و تحولات آن صورت گرفته است که به عنوان منبعی مهم در جامعه شناسی دین از آنها استفاده می شود. کتابهایی مانند صور بنیانی حیات دینی دورکیم، یا مباحث ایدئولوژیک مارکس و نقش افیونی دین در جامعه و تحلیلهای موشکافانه وبر و برگر همگی مصادیقی از این پژوهشها هستند. در تحلیل فراز و فرود دین برخی زوال دین در دنیای پس از عهد روشنگری را بدیهی و ناگزیر دانسته اند و عده ای دیگر، این بحث را اساساً مربوط به گذشته دانسته اند و گروهی مسیر طی شده در اروپا را نسخه تعمیم پذیر و برنامه ریزی برای پیشرفت در کل جهان می دانند و عده اندگی با تردید در این باره سخن گفته اند و گروهی آن را مخصوص مسیحیت خوانده اند نه اسلام. تمام این سخنان تحت فرایندی به نام سکولاریزاسیون[1] جای می گیرد که البته برخی آن را به عرفی شدن ترجمه کرده اند که ترجمه ای مناسب به نظر نمی آید. در جامعه ایران که جامعه ای است رسماً دینی، این که دین در ادامه مسیرش چه تغییری میکند و چگونه و چه زمانی و به چه سمتی می گراید از اهمیت بیشتری برخوردار است، و نقطه عطف بسیاری از پژوهش های جامعه شناسی دین بوده است. در این نوشتار در پی کاوشی در اینباره هستیم. در پی آنیم بیابیم چه نظریاتی در این باره وجود دارد.